تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

کلاس

    دفتر مشق حسن گم شده بود

    این طرف،
    می بریمش دکتر
    با اجازه آقا …….

    من چه کوچک بودم

    او چه اندازه بزرگ

    به پدر نیز نگفت

    آنچه من از سرخشم، درکنارم خم شد

    زیر یک میز، خواستم برکف دستش بزنم

    او تقلا می کرد

    چون نگاهش کردم

    ناله سختی کرد.ir" target="_blank"> و ناله

    ناگهان حمدالله، چی شده آقا رحمان ؟؟؟

    گفت : این خنگ خدا

    وقتی از مدرسه برمی گشته

    به زمین افتاده
    بچه ی سر به هوا،
    و حسن را بسپارید به ما

    گفتمش، بردلم آتش زده بود

    سرخی گونه او،
    یا که دعوا کرده

    قصه ای ساخته است

    زیر ابرو وکنارچشمش، گیر آوردم !!!

    صید در دام افتاد

    و به چنگ آمد زود.

    گوشه ی صورت او قرمز شد

    هق هقی کردو سپس ساکت شد.

    پاک تنبل شده ای بچه بد

    " به خدا دفتر من گم شده آقا،

    دومی بدخط بود

    بر سرش داد زدم.

    با خشونت هرگز.....

    خجل و دل نگران،
    دفتری پیدا کرد ……

    گفت : آقا ایناهاش،
    متورم شده است

    درد سختی دارد،
    یا که دعوا شاید

    سخت در اندیشه ی آنان بودم

    پدرش بعدِ سلام،
    منتظر ماندم من

    تا که حرفی بزنند

    شکوه ای یا گله ای.ir" target="_blank"> همه شاهد هستند"

    ما نوشتیم آقا

    بازکن دستت را...

    همچنان می گریید. نیمکتش را می گشت

    تو کجایی بچه؟؟؟

    بله آقا، زود، بی خروش غرق اندوه صبح فردا دیدم

    که حسن با پدرش،


    بچه ها لال شوید بی ادب ها ساکت

    سخت آشفته و بد اخلاقند

    دست کم میگیرند

    درس ومشق خود را

    باید امروز یکی را بزنم، هرطرف می غلطید

    مشق ها را بگذارید جلو،

    درهوا چرخاندم.

    که به هنگامه ی خشم

    نه به دل تصمیمی

    نه به لب دستوری

    نه کنم تنبیهی

    ***

    یا چرا اصلا من
    عصبانی باشم

    با محبت شاید، معطل نکنید !

    اولی کامل بود،کنار دیوار،
    گفت : لطفی بکنید، چشمم افتاد به چشم کودک.

    با خشونت هرگز..ir" target="_blank"> و تاثرگشتم

    منِ شرمنده معلم بودم

    لیک آن کودک خرد وکوچک

    این چنین درس بزرگی می داد

    بی کتاب ودفتر …...

     

    ، به کبودی گروید …....ir" target="_blank"> و خوش خط بود

    غرق در شرم خط کشم بالا رفت، عالی و نمیدانستم

    من از آن روز معلم شده ام ….

    مثل شخصی آرام، اینجا

    همچنان می لرزید.

    او به من یاد بداد درس زیبایی را..ir" target="_blank"> و غمگین بودم…

    به خودم می گفتم:

    بچه ها تنبل خوب، به سرش آوردم

    عیب کار ازخود من بود چشم ها در پی چوب، اخم کنم

    و نخندم اصلا

    تا بترسند از من

    و حسابی ببرند

    خط کشی آوردم،
    دفتر مشق حسن

    چون نگاهش کردم،
    آنطرف، و یکی مرد دگر

    سوی من می آیند.

    سومی می لرزید......ir" target="_blank"> و خجالت گشتم

    جای آن چوب ستم،
    گرهی بگشایم

    با خشونت هرگز.
    این مطلب تا کنون 74 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ دوشنبه 25 شهريور 1392 [ گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها :

    , , ,

آمار امروز سه شنبه 1 اسفند 1396

  • تعداد وبلاگ :55645
  • تعداد مطالب :234850
  • بازدید امروز :18332
  • بازدید داخلی :1396
  • کاربران حاضر :38
  • رباتهای جستجوگر:150
  • همه حاضرین :188

تگ های برتر امروز

تگ های برتر